تاريخ : پنجشنبه ۱۴۰۳/۰۵/۱۸من قبلا در "من" گیر کرده بودم.الان در منی که که بعد از اون "من" بوجود اومده.این روزها درک صحیحی از معنا و مفهوم مردپیدا کردم.یک صخره.کسی که باید تحمل بالاییداشته باشه تا آب تو دل بقیه تکون نخوره.کسیکه حتی اگه نخنده باید کاری کنه عزیزانشبخندن.مردهایی که عزیزی رو از دست دادن ولییه سری وظایف دارن و باید اونا رو انجام بدنو حق اینکه حتی غر بزنن ندارن.حق ندارن کمبیارن حق ندارن حتی غمگین باشن.فقط میتوننتو خودشون فرو برن.حتی حق سوگواری ندارن.همیندیروز آرشا رو بردم استخر کلی کیف کرد.وقتی میرم خونه به جای اینکه مستقیم برم تواتاقم و فکر کنم باید حواسم به بقیه باشه.میدونی چی دلم میخواد؟؟بابت این چند ماه و این همه اتفاق و بغص دلممیخواد برم سر قبر بابام و فقط یک ساعت دادبزنم و گریه کنم.حس میکنم یه بمب ساعتی تووجودمه و تو آینده ای نزدیک این بغض یهو بدجوری میترکه.فعلا که دارم نگهش میدارم وکنترلش میکنم.
ارسال توسط رابین
برچسب:
نویسنده: نیکا ابراهیمی
تاريخ: دوشنبه
22 مرداد
1403 ساعت: 23:02